جز خودت هیچ کس نیست.
ترسیدم، یک لحظه خیلی ترسیدم، ترسیدم تمام آرزوهایم را باد ببرد. یکبار دیگر کابوس ها به سراغم بیاید. خدایا میدانی که یکبار دیگر را تحمل ندارم همان در تمام زندگیم برایم بس بود. خواهش میکنم، التماست میکنم، به بهترین و پاک ترین بندگانت قسمت میدهم بار دیگر نا امیدم نکن.
خیلی خسته ام...خیلی... از چشم هایم خجالت میکشم از بس نمناک اند... خجالت زده ام از بس اشک می ریزند، از قلبم خجالت می کشم از بس می شکند ، تکه تکه می شود ، صدای خورد شدنش به گوشم می آید، اگر دنیا اینقدر بد است من چرا به این دنیا آمدم؟! هان؟! جواب بده ، جواب مرا بده لطفأ، اگر سهم من از دنیا فقط شکستن و دل شکستگی هست میخواهم بمیرم همین الان، همین حالا بمیرم، من بنده ضعیفی نیستم ولی به آخر رسیدم، میدانی دارم تحمل میکنم ولی اگر دیگر نتوانم چه؟!
نگذار بار دیگر شرمنده دلم بشوم! آخر دلت می آید؟! مگر من بنده ی تو نیستم، چرا من؟! چرا من باید همیشه شرمنده قلبم، شرمنده احساسم بشوم. دیگر بندگانت چه کار کرده اند مگر؟ چرا من مثل دیگران زندگی خودم را ندارم؟ همه اطرافیانم هر کسی را که میشناختم همه و همه ...
بس است تو را به بزرگیت قسم بس است.
برچسب: حرف های عاشقانه,حرف های تحریک کننده,حرف های ناب,حرف های دلتنگی,حرف های سنگین,حرف های زیبا,حرف هایی هست برای نگفتن,حرف های عاشقانه کوتاه,حرف های قشنگ,حرف های عاشقانه برای همسر,
نویسنده: سارا باقریان