دوباره سرماخورده ام، از آن سرماخوردگی های خفن که گلوی آدم آتش می گیرد، اصلأ بدن من یک قانونی از خودش درآورده که روز تاسوعا و عاشورا من بدون سرماخوردگی نباشم، حتمأ حتمأ باید فین کنم و صدایم بگیرد و گلویم آتشی شود، سال پیش را خوب یادم هست، جسمم به این افتضاحی نبود، روحم افتضاح بود، تاسوعا را رفته بودیم که برای عاشورا آنجا باشیم، همان که از شهرهای دور و نزدیک مهمان های زیادی را به خود راه می دهد، ما نه مهمان هستیم نه خودی، آواره ایم.
آن زمان هنوز با هم بودیم، با هم شام میخوردیم، تو هم بودی، تو همیشه عمرم بوده ای. چشم که باز کرده ام دیدمت، ولی سال پیش فرق می کرد، بودنت فرق می کرد، مهم شده بودی، می دانی تو همیشه برای من مهم بوده ای من نمی دانستم، اصلا متوجه نبوده ام وگرنه تو از آن اول اول ها هم برایم خیلی مهم بوده ای. ولی تازگی ها از نگاه های تو، آخ از آن نگاه های دزدکانه ات، دیوانه می کند صدایت، حرف که می زنی دوست دارم دستانم را زیر چانه ام بگذارم بهت خیره شوم و فقط و فقط بخندم، انقدر از شیطنت هایت بخندم که دلم درد بگیرد از خوشی.
حیف که دیگر سال پیش تکرار نمی شود، اصلا دیگر آن موقعیت نمی شود، شما به خانه ی نوساز خودتان رفته اید و شاد و خوشحال از آرامشتان هستید، حق هم دارید نوش جانتان باشد، نوش جانت باشد، اما خب یک خوشی هایی را هم از من گرفته ای من که فقط یک سال توانستم بفهمم چقدر زود پشیمانم از قدر ندانستن آن همه با هم بودن، فکر می کنم آخرین شبی هم که زیر یک سقف بودیم همین یک ماه پیش بشود آخرین صبحانه هم. ولی من هنوز هم امید دارم. امید دارم و امیدوارم.
سال پیشتر باز سرماخورده بودم، جایی نرفته بودیم اینجا بودیم، بیخیال آن شهر دیگر و آن خانه ی دیگر بودم، غریبه جان آمدیم ببینیمت، تو به شهر خودت نرفته بودی و تنها بودی، غریبه جان من آن شب دکتر رفته بودم ولی مشخص شد دفترچه بیمه ام با یکی دیگر اشتباهی شده است، همان دکتری که مچم را گرفته بود اشتباهی دفترچه آن یکی مریضش را به من داده بود و ما بعد از آن حتی لای دفترچه بیمه را هم باز نکرده بودیم ببینیم من هستم یا نه، بخاطر همین فقط توانسته بودم از داروخانه دوای سرماخوردگی را بخرم، غریبه جان با بودنت سرما را نمی فهمیدم، غریبه جان کاش سال پیشتر هم به شهر دیگر رفته بودیم و من می توانستم بیشتر قدر بدانم، غریبه جان برایم دعای خوب کردی، برایمان دعا کردی با هم بمانیم، غریبه جان دعا کن. دعا کن خواهش می کنم تو دعا کن تو دعا کنی می گیرد تو جان من روح من همه چیز من را گرفته ای پس دعا کن همه و همه را پس بگیرم، کاش آرزوی خوشبختی ات بگیرد و من برای همیشه خوشبخت شوم، می دانی دعا از زبان تو برای من متفاوت است، خوب است، آرامم می کند، غریبه جان شب عاشورا ها را یادم بیفت، یادم کن اگر دیگر نبودم رفتم و گم شدم بین تمام این همه آدم.
غریبه جان تو که تکلیفت معلوم است ولی من شاید اعتقادی نداشتم ولی امیدوارم برای همه ی دعا گیرندگان من هم دعایم بگیرد، شاید من هم به این تاسوعا و عاشورا بسته شدم، من هم حاجت روا شدم و هر سال اشتیاق تاسوعا عاشورا داشته باشم ذوق کنم از آمدنش از خاطره هایش از محبتش.
برچسب:
نویسنده: سارا باقریان